تاخیر تابستانی
سلام کودکم حالا که گفتگوهای بینمان معنا گرفته آشنای هزارساله ای یافتم زندگی در ساحل صدایت موج میزند غرقت میشوم.سیراب هرگز از صبح و صحبت از سیب و صبحانه تا ترانه های تقسیم شده ی نیم روزی که مطلعش را من بخوانم و تو ختمش کنی) کودکی ام سرریز میشود.میبارد آری کودک میشوم.سیراب هرگز در چرخه ی رنگارنگ واژگانت از کهکشان زمان واژگون میشوم واژگون میشوم.سیراب هرگز و تا خستگی چشمانت که بر شانه های من شب زده آرام بگیری خسته میشوم.سیراب هرگز ساعت از دیروقت هم گذشته..خواب بهار نارنج ببین دخترکم  ...
نویسنده :
مامان
2:33
بهار 93
ریزنوشت: روز نحسی بود. حرفهایی است برای نگفتن.... "این قلب خسته هم که رهایم نمی کند" نهم فروردین 93 سیزده بدر فوت مادربزرگ: روزگار تکه ای از نور ماه را از خانه مان ربود در ظلمت عبوس این روزهایمان, جای مادربزرگ مهربانمان خالی است همسرم تن زمان درهم میشکند وقتی تو شوریده و پریشانی! دلم به آرامش تو آغشته است..آشفته ام نکن ببین در آسمان , کسی به چیدن سیب های بهشت دست میبرد آرام باش "رفت تا نامش از گرد زمین پاک بماند &n...
نویسنده :
مامان
1:10
زمستان و مستان
رندان سلامت می کند جان را غلامت می کند مستی زجامت میکند مستان سلامت می کند دیدار با امیرعلی خلوت خاموش میهمان مشق های شبانه ام; من , ساعت بی تاب دلتنگی ام را با بسته شدن چشمهای تو کوک کرده ام امشب هم میهمان کاغذ و قلمم شده ای,با واژه هایی نامتوازی میزبانت شده ام دیروقت است.ساعت ها را خوابانده ام بگذار ازین روزها برایت بنویسم; در این برودت بی برف که آسمان مکدر است تقویم نگاه تو , تابستان و طلای خورشید را تکرار میکند باور کن شاد میگذرند این روزهایم به رسم شادیهای کودکانه ی تو!...
نویسنده :
مامان
0:54
فصل زمستان
روزنامه خوانی یا روزنامه خوری؟! ای مضمون تمام عاشقانه هایم همیشه کسی هست که نگران تو باشد و با یاد تو آرام گیرد http://up.toca.ir/images/wood8ovlfboy3lfbmxz.mp4 ...
نویسنده :
مامان
19:39
پاییز 92
جمعه هفدهم آبانماه ته تی: به زبان شیرنت به معنای تولد امروز هم تولدت بود!!!!! -دوماه میشود که یکساله شدی- ولی ما هر روز جشن تولدی دونفره داریم من کبریتی روشن میکنم و تو چرخ میزنی و با هم میخوانیم : ته تی به ریتم : تولد ..تولد......... تولدت مبارک ته تی...ته تی........ برقص و شادباش. تو شاباش روزهای منی. کودک بمان میخواهم هر روز...عکس شمعهای کیک تولدت را در مانیتور نشانت دهم تو فوتشان کنی و من جانم را فدایت &n...
نویسنده :
مامان
23:18
یک تا دو ماهگی
سی و پنج روز..باغ بابابزرگ وقتی که خوابی نیمه شب، تو را نگاه میکنم زیباییات را با بهار............ گاه اشتباه میکنم من بی تو میمیرم نرو، من بی تو میمیرم بمان با من بمان زین پس دگر هر چه تو میگویی همان من از عهد آدم تو را دوست دارم من از عهد آدم تو را دوست دارم از آغاز عالم تو را دوست دارم چه شبها من و آسمان تا دم صبح سرودیم نمنم، تو را دوست دارم نه خطی، نه خالی! نه خواب و خیالی من ای حس مبهم تو را دوست دارم سلامی صمیمیتر از غم ندیدم به اندازهی غم تو را دوست دارم بیا تا صدا از دل سنگ خیزد بگوییم با ه...
نویسنده :
مامان
16:05









